پارك و سرسره بازي
عزيز دلم پنجشنبه 8 تيرماه رفتيم خونه عزيز(مامان خودم) .من و شما آخه بابا سركار بود و شب هم اضافه كاري بود.عصري با عزيز و خاله نسرين رفتيم پارك.كمي تاب بازي كردي
و كمي هم سرسره بازي
بعد شروع به لج بازي كردي كه پشمك بخرم ولي ميدونستم كه اصلا پشمك دوست نداري فقط خواستي لج بكني هر چي بهت گفتيم كه يه چيز ديگه برات بخريم فقط گريه و داد و بيداد .بعدش يه آقايي از اونجا رد ميشد وقتي گريه هاتو ديد رفت و برات پشمك خريد من هم اونقدر عصباني شدم كه كلي سر آقاهه داد زدم و كلي هم كتكت زدم آخه خيلي خجالت كشيدم آخرش هم هيچي نخوردي و از من معذرت خواهي و كلي ماچ و بوسه راه انداختي
بعد چند تا عكس ازت گرفتم و برگشتيم خونه عزيز




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پارك و سرسره بازي
